10 مهارت اساسی کوچینگ از نگاه آکادمی MBM وجود دارد. فرقی نمیکند شما یک کوچ حرفهای هستید یا مدیری که قصد دارد برای کمک به رشد و توسعه کارکنانش از یک رویکرد کوچینگی استفاده کند، شاید هم بخواهید کوچینگ را در زندگی شخصی به کار بگیرید، در هر صورت برای تبدیل شدن به یک کوچ حرفهای به این 10 مهارت کلیدی و پایه کوچینگ نیاز دارید که عبارتند از:
1-گوش شنوا
2-پرسشگری قدرتمند
3-ارتباط موثر
4-همدلی
5-بازتاب و انعکاس
6-بازگشایی باورهای بازدارنده
7-حفظ تمرکز
8-قضاوت نکردن
9-بازخورد سازنده
10-راهکار ندادن
مهارت اول گوش شنوا
مدیران، خوب میشنوند؛ رهبران، عالی گوش میدهند. تفاوت بین گوش دادن و شنیدن در کشف تمام ابعاد گفتگو است، نه فقط کلمات. نظریههای سنتی دربارهی گوشدادن به دیگران میگوید: گوش دادن یا شنیدن در حقیقت توجه به تمام ابعاد و جوانب گوینده است به منظور یافتن منظور و هدف او از آنچه میگوید. این بستری از تکنیکهایی را ایجاد کرده که دربارهی تفسیر کردن و حصول اطمینان از این است که تمام توجه بر روی فرد دیگر متمرکز است. این روش مفید است اما همچنان فاقد تاثیر است.
تمام اینها تنها شروع گوشدادن است، در اینجا رویکرد دیگری پیشنهاد می شود که ورای کلمات است و بیشتر دربارهی گوش دادن به گونهای که شما مفهوم طرف مقابل را بشنوید نه صرفاً آنچه در قالب کلمات میگوید.پنج سطح از گوشدادن وجود دارد که میتواند به شما کمک کند تا شنوندهای عمیقتر شوید، که به جای یک بنبست فکری میتواند تاثیر بیشتری را خلق کند.
به شکلی پارادوکسیال گوش دادن عمیق به دیگران در ابتدا با گوش دادن به خود شروع میشود؛ فضایی در ذهن خودت خالی کن تا بتوانی آن را به شنیدن دیگران اختصاص دهی!
کشف چشماندازی از محتوا؛ کلمات ابزاری هستند که به ما آموخته شدهاند که به کمک آنها بتوانیم با دیگران ارتباط برقرار کنیم؛ این کلمات برای کسانی که صحبت میکنند، بسیار مهم است. سه روش وجود دارد که رهبران میتوانند با همدلی بیشتری گوش دهند. تمام اینها بخش کوچکی از فرآیند گوش دادن میباشد، گوش دادن و در نتیجه کشف کردن لایههای عمیقتر و غنیتر.
پرسشهای اندیشمندانه و برانگیزاننده میتوانند به شما کمک کنند تا موقعیت درکیتان را شفاف و مشخص سازید. این پرسشها میتواند به دیگران کمک کند تا مفاهیم و زمینههای بیشتر و چشمانداز شفافتری نسبت به آنچه میاندیشند پیدا کنند در نتیجه هر دو طرف، پیشنهادات و شرایط متنوعتر و با ارزشتری را نسبت به یک انتخاب غایی پیدا خواهند کرد. نمونههایی از پرسشهای شفاف کننده عبارتند از:
چه فرضهایی را برای رسیدن به این نتیجه در نظر گرفتهاید؟
مشتریان و سهامداران شما چه خواهند گفت اگر آنها این گفتگو را میشنیدند؟
آیا این در تمام شرایط صحت دارد و پابرجاست.
بیشتر مردم در هر دقیقه ۱۲۵ کلمه صحبت میکنند، این در حالی است که ذهن ما میتواند ۴۰۰ کلمه را در هر دقیقه پردازش کند. سادهترین راه نزدیک شدن به دیگران در یک گفتگو درک و کشف آنچه میخواهند بگویند از درون آنچه میگویند، میباشد.
سطح آخر گوش دادن، تمرکز بر منظور و مفهوم گوینده از آنچه میگوید، میباشد. درحقیقت هر کس برای بیان منظور و هدفش شروع به صحبتکردن، میکند. سطح آخر گوشدادن در واقع شنیدن منظور گوینده از بیان کلماتش است. گوش دادن یک بخش و لایهای از درک معنی و مفهوم است. این سطح کمک میکند تا هر دو طرف گفتگو بفهمند به نسبت شروع مکالمه، چه چیزی در تفکرشان تغییر کرده است.
مهارت دوم پرسشگری
اساس کار یک کوچ سوال پرسیدن است بهترین کوچها با توجه به سوالات خردمندانهای که میپرسند متمایز میشوند؛ نه بر اساس پاسخ هوشمندانهای که میدهند، زیرا قصد یافتن تشنگی است و نه سیراب کردن، پرسشهای قوی و تاثیرگذار باعث میشود تا کنجکاوی افراد برانگیخته شده و به دنبال پاسخ بروند.
پرسش های خوب چالش برانگیز هستند زیرا که جلوی عذر و بهانه یا ابهام را گرفته و اصرار دارند که مراجع مسئولیتهای خود را بر عهده بگیرد.
پرسشگری در کوچینگ ظاهری آسان و عمقی بسیار پیچیده دارد و همین باعث میشود گاهی اوقات کوچها به خصوص کوچهای تازه کار در تلههای پرسشگری گرفتار شوند، در ادامه با برخی از این تلهها آشنا میشویم.
پرسشهای بسته
سوالاتی که در آنها فقط پاسخ بله یا خیر دریافت میکنید و ادامه گفتگو سد میشود.
ناراحت شدم شنیدم در بیمارستان هستید الان حالتون بهبود یافته؟ بله متشکرم
ناراحت شدم شنیدم در بیمارستان هستید الان حالتان چطور است؟
پرسشهای دارای توصیه زیرپوستی
سوالاتی که از دستور کار و ذهنیت خودتان میآید اما ملبس به علایق و دغدغههای مراجع است.
تا حالا سعی کردهای برای حل این مشکل در یک دوره آموزشی شرکت کنی؟
پرسشهایی که با چرا شروع میشود
از سوالاتی که با چرا شروع میشوند خودداری کنید چون حالت اتهامی دارند، پرسشی مانند چرا این کار را انجام دادی یادآور زمانی است که والدین یا معلم به خاطر تکرار یک رفتار اشتباه به ما میگفتند و محتملترین پاسخ آن همانند یک بچه مدرسهای نمیدانم است!
به من بگو چرا این طور فکر می کنی؟
به من بگو چه فرضیاتی داشتی؟
در حقیقت سوال با چرا مشوق یک تحلیل بی فایده است.تمرکز روی این تحلیل ها تمرکز را به جای زمان حال روی گذشته قرار داده و صرفا مشکل را برای مراجع مبهمتر میسازد.
پرسیدن سوالات پشت سر هم
سوال پرسیدنهای پشت سرهم و متوالی هم خوب نیست، چون باعث عدم تمرکز طرفین روی موضوع میشود. هربار، یک سوال بپرسید. فقط یک سوال در هر بار و واقعا به جواب گوش دهید.
بدانیم هدف از طرح پرسش در کوچینگ باز کردن ذهن مراجع است. حرکت در همان مسیر قبلی راه به جایی نمیبرد، چون اگر این کار را انجام دهید به همان پاسخهای تکراری میرسید. در کل پرسشی اثرگذارتر است که در حین سادگی و پیش پا افتادگی رمز و رازی در آن نهفته باشد به گونهای که منجر به اکتشاف متفکرانه از جانب مراجع شوند. بهترین پرسشهای کوچینگ کوتاه هستند چیزی بین هفت تا دوازده کلمه به این ترتیب درک آنها هم آسان میشود.چگونگی انجام چنین پرسشگری در ادامه آمده است.
چه جادویی
این اصل را رعایت کنید که همه پرسشها با چه شروع شوند.
چه در کوچینگ قدرت جادویی دارد.
مثلا:
آیا تا به حال سعی کردی یک راه حل پیدا کنی؟(فقط میتوان به این پرسش جواب بله یا خیر داد)!
تا به حال چه روش هایی را امتحان کردهای؟
و دیگر چه: یک پرسش قدرتمند
این سوال جادویی چیزهای زیادی را خلق میکند: دانش بیشتر، خودآگاهی بیشتر، احتمالات بیشتر…
پرسشهای بیشتر با فراهم کردن اطلاعات و دانش بیشتر، گزینههای بیشتری را برای تصمیمگیری فراهم میکند و معمولا منجر به تصمیمهای بهتری میشود.
پرسشهای تاثیرگذار مانند قطب نمایی عمل میکنند که قصد و جهتگیری کلی را مشخص میکنند تا بدون آن که فرد به مقصد و یا مسیر از پیش تعریف شدهای محدود شود نسبت به جستجوی اکتشافی گزینهها و امکانهای مختلف ترغیب شود. پرسشهای قوی کنجکاوی را ترغیب کرده فضای ذهنی را باز میکند و در نهایت باعث حرکت مراجع و پیگیری تعهدات میشود.
مهارت سوم ارتباط موثر
یکی از اصول اولیه درکوچینگ، ایجاد رابطه ست. این یه اصل مهم برای هر چه با کیفیت بودن جلسات محسوب میشه. شما به عنوان یک کوچ اگه یک رابطه واقعی و موثر با مراجعتون نداشته باشین، امکان پی بردن به افکار و توانمندیهای اون براتون غیرممکن میشه.
به زبان کاملا ساده ارتباط موثر یعنی واقعا بتونین خودتون رو جای مراجع بذارین. یعنی همراهی کامل با مراجع تا متوجه بشین چه کسی هست و این احساساتی که تجربه میکنه از کجا اومدن. در یک کلام، همدمایی صد در صد.
وقتی مکالمه کوچینگی در جریانه شما با مراجع به احساسات مشترک دست پیدا کرده و احساسات اون رو بهتر درک میکنین. وقتی که شما رابطه مناسبی با مراجع داشته باشین، مراجع بدون سانسور در مورد احساسات و هیجاناتش با شما صحبت میکنه.
رابطه در کوچینگ در وهله اول، گوش دادن و سپس گوش دادن عمیقِ بدون حاشیه برای درک بهتر ارزشها و نیازها و خواسته های مراجع هست. با این کار شما وارد دنیای ذهنی مراجع می شین و مسائل رو از دریچه دید اون می بینین.
8 نکته برای ایجاد رابطه موثر در یک جلسه کوچینگ
1- ایجاد رابطه موثر را در اولویت قرار بدهید
وقتی رابطه موثر و مفیدی با مراجع برقرار نمیکنین، ادامه روند جلسات دچار مشکل میشه. زمان مناسب و کافی برای اون صرف کنین و از به وجود اومدنش مطمئن بشین. در این حالت هست که میتونیند با خیال آسوده بر روی “رسیدن به نتیجه” در جلسه تمرکز کنید.
2- برای ایجاد رابطه از سوالات مناسب استفاده کنین
به عنوان یک راهکار برای عمیق شدن رابطه، مراجع رو به عنوان یک شخصیت مستقل بپذیرید. به این معنا که، فقط به اطلاعات ظاهری و سطحی اکتفا نکرده، بلکه ارزشها، محرکها و باورهای اساسی مراجع را پیدا و درک کنید.
3- برای دادن بازخورد اجازه بگیرید
اصل اساسی ایجاد ارتباط در کوچینگ استفاده از حواس شماست. استفاده از شهود برای تفسیر آنچه مشاهده میکنید، سپس بازخورد دادن اون به مخاطبه. با این حال شما باید اطمینان حاصل کنید که توی شروع ارتباط، مراجع به شما اجازه میده که این کار رو انجام بدید یا نه؟!
4- گوش کنین و نشون بدین که در حال گوش دادن هستین
گوش دادن نکته کلیدیه. منظور از گوش دادن، اون چیزیه که در سطوحِ ۲ و ۳ اتفاق میوفته .این به مفهوم نداشتن ترس برای استفاده از شهود خودتون میشه. اما به خاطر داشته باشید فقط گوش دادن و درک کردن کافی نیست. در کنار مراجع خودتون باشین و این رو بهش نشون بدین. از تکنیکهای گوش دادن فعال برای بازخورد و صحبت با مراجع استفاده کنید.
5-با زبان آنها صحبت کنین
اگر با مراجعین خود رابطه خوبی داشته باشید، می تونید با زبان مشترکی با هم صحبت کنید. این شامل، انتخاب کلمات و عبارات و استفاده از این موارد در جلسه است. اگه رابطه موثر بین شما و مراجع شکل گرفته باشه، این گفتمان طبیعی حس میشه.
عمیق گوش بدین تا بفهمین مراجع دقیقا در چه وضعیتی قرار گرفته و اطمینان پیدا کنین که در یک سطح ارتباطی مشترک هستید. مراحل رو با مراجع شروع و از مدل کوچینگی خودتون استفاده کنید. درباره واقعیتها و اطلاعات با مراجع خود صحبت کرده و عقاید و نظرات اون رو مورد توجه قرار بدید. در آخر احساسات و هیجات اون رو بررسی کنید.
نکته اولیه برای ایجاد ارتباط درست و موثر با مراجع، رسیدن به مرحله تغییر واقعیتها و دریافت اطلاعاته. بعد از اون میشه وارد مرحله کشف و بررسی احساسات و هیجانات شد.
6-بر اساس شواهد بازخورد بدین
در صورت شروع درست جلسات، همونطور که با مراجع پیش میرید، به راحتی متوجه نکات مثبت و توانمندیها و ویژگیهای منحصر به فرد مراجع میشید. اکثر افراد قابلیت دیدن این موارد رو در خود ندارند. اگه موقعی که متوجه هر کدام از این موارد شدین، به اونها بازخورد قوی در زمان مناسب بدید، یک قدم بسیار بزرگ و قدرتمند در ایجاد رابطه بهتر و موثر با مراجع برداشتید.
7- انعکاس و تطبیق زبان بدن
اگه دو نفر رو مشاهده کردید که با هم رابطه ای عمیق دارن، متوجه میشید که زبان بدن اونا تصویر آینه ای از دیگریه. در یک جلسه کوچینگ رو در رو، با “آینه سازی و تطبیقِ” زبان بدن، به یک هم صحبت فعال برای مراجعتون تبدیل بشید.
با ایجاد رابطه درست، این امر به صورت طبیعی اتفاق خواهد افتاد.
مهارت چهارم : همدلی
یکی از مهارتها و اصول کوچینگ، همدلی است .همدلی از واژه یونانی ایم پاتوس empathos گرفته شده که به معنی درک احساسات است. اما باید به این نکته توجه کنید که همدردی کردن با اینکه ریشه یکسانی با همدلی دارد، باهم متفاوت هستند.
همدردی “رنج بردن” با شخص است
همدلی “همراه بودن” با شخص است
همدردی به عنوان نوعی توافق و نوعی قضاوت در مورد شرایط فرد مقابل است. اما مردم غالباً از همدردی استفاده میکنند و این باعث ایجاد وابستگی بین آنها میشود که در نهایت به فردی که در حال همدردی است آسیب می زند. اما در همدلی موضوع بسیار متفاوت است. همدلی کردن به فرد این امکان را می دهد با شخص مقابل خود همراه شود و در نهایت احساسات او را به سمت بهتری سوق دهد.
ترزا ویزمن (1996)، دانشمند پرستاری، پس از 18 سال تجربه در بخش پرستاری به این نتیجه رسید که توانایی همدلی کردن ، یک پرستار متوسط را از یک پرستار عالی در نظر بیمار خود ، صرف نظر از نحوه مراقبتی که از بیمار دارد ، متمایز میکند. وی همچنین نتیجه گرفت که به طور کلی 4 عنصر همدلی وجود دارد که عبارتاند از:
• شناخت ادراک طرف مقابل، دیدن حقیقت دیگران
• شناخت احساسات در افراد دیگر
• دوری کردن از قضاوت
• برقراری ارتباط مؤثر با طرف مقابل
به همین دلیل است که یک کوچ میتواند با آموزشهایی که در حوزه کوچینگ دیده است ، احساسات در فرد مقابل را تشخیص می دهد ، با او همراه می شود و در نهایت ، همدلی درستی در جلسات خود به نمایش می گذارد.
همدلی در کوچینگ یک انتخاب بسیار تأثیر گذار است. برای اینکه کوچ حرفهای با آن احساس ارتباط برقرار کند، به احساس درونی خود متصل میشود. ذهن خود را باز میکند تا بتواند موضوع را به درستی درک کند. همه اینها در حالت عدم قضاوت انجام میشود. این موضوع در مورد ارزیابی نکردن از روی تعصبات و داوری است که در فرآیند کوچینگ اتفاق می افتد.
یک کوچ میتواند حقیقت و احساسات را بدون قضاوت و پیش داوری درک کند و سپس به مراجع کمک کند بین آنها ارتباط درستی برقرار کند.
ماهیت گوش دادن همدلانه به این معنی نیست که یک کوچ حتماً با نظر مراجع خودش موافق است، بلکه به این معنی است که شخص را از نظر عاطفی و احساسی درک میکند. با مهارت همدلی و گوش شنوا، کوچ میتواند ارتباط عمیق و معنا داری با روح مراجعه خود برقرار کند تا فرد بتواند در این فرایند به آگاهی برسد.همدلی یکی از صلاحیتهایی است که فدراسیون بینالمللی کوچینگ آن را تعیین کرده است تا یک کوچ حرفه ای به وسیله آن حقیقت و واقعیت را کنار هم بگذارد و آن را به فرد نشان دهد تا او بتواند در مورد مسئله خود به درک و آگاهی های لازم دست پیدا کند. یک کوچ برای همدلی کردن بدون قضاوت به صحبتهای فرد گوش میدهد و به او بازخورد به دور از قضاوت و پیش داوری میدهد. وقتی این اتفاق باهمدلی همراه میشود ارتباط عمیقی بین کوچ و مراجعه کننده ایجاد میشود. این موضوع باعث میشود فرد به عمق وجود خود رجوع کرده و راهحلهای لازم را برای مشکلات خود پیدا کند.
مهارت چهارم همدلی
یکی از مهارتها و اصول کوچینگ، همدلی است .همدلی از واژه یونانی ایم پاتوس empathos گرفته شده که به معنی درک احساسات است. اما باید به این نکته توجه کنید که همدردی کردن با اینکه ریشه یکسانی با همدلی دارد، باهم متفاوت هستند.
همدردی “رنج بردن” با شخص است
همدلی “همراه بودن” با شخص است
همدردی به عنوان نوعی توافق و نوعی قضاوت در مورد شرایط فرد مقابل است. اما مردم غالباً از همدردی استفاده میکنند و این باعث ایجاد وابستگی بین آنها میشود که در نهایت به فردی که در حال همدردی است آسیب می زند. اما در همدلی موضوع بسیار متفاوت است. همدلی کردن به فرد این امکان را می دهد با شخص مقابل خود همراه شود و در نهایت احساسات او را به سمت بهتری سوق دهد.
ترزا ویزمن (1996)، دانشمند پرستاری، پس از 18 سال تجربه در بخش پرستاری به این نتیجه رسید که توانایی همدلی کردن ، یک پرستار متوسط را از یک پرستار عالی در نظر بیمار خود ، صرف نظر از نحوه مراقبتی که از بیمار دارد ، متمایز میکند. وی همچنین نتیجه گرفت که به طور کلی 4 عنصر همدلی وجود دارد که عبارتاند از:
• شناخت ادراک طرف مقابل، دیدن حقیقت دیگران
• شناخت احساسات در افراد دیگر
• دوری کردن از قضاوت
• برقراری ارتباط مؤثر با طرف مقابل
به همین دلیل است که یک کوچ میتواند با آموزشهایی که در حوزه کوچینگ دیده است ، احساسات در فرد مقابل را تشخیص می دهد ، با او همراه می شود و در نهایت ، همدلی درستی در جلسات خود به نمایش می گذارد.
همدلی در کوچینگ یک انتخاب بسیار تأثیر گذار است. برای اینکه کوچ حرفهای با آن احساس ارتباط برقرار کند، به احساس درونی خود متصل میشود. ذهن خود را باز میکند تا بتواند موضوع را به درستی درک کند. همه اینها در حالت عدم قضاوت انجام میشود. این موضوع در مورد ارزیابی نکردن از روی تعصبات و داوری است که در فرآیند کوچینگ اتفاق می افتد.
یک کوچ میتواند حقیقت و احساسات را بدون قضاوت و پیش داوری درک کند و سپس به مراجع کمک کند بین آنها ارتباط درستی برقرار کند.
ماهیت گوش دادن همدلانه به این معنی نیست که یک کوچ حتماً با نظر مراجع خودش موافق است، بلکه به این معنی است که شخص را از نظر عاطفی و احساسی درک میکند. با مهارت همدلی و گوش شنوا، کوچ میتواند ارتباط عمیق و معنا داری با روح مراجعه خود برقرار کند تا فرد بتواند در این فرایند به آگاهی برسد.همدلی یکی از صلاحیتهایی است که فدراسیون بینالمللی کوچینگ آن را تعیین کرده است تا یک کوچ حرفه ای به وسیله آن حقیقت و واقعیت را کنار هم بگذارد و آن را به فرد نشان دهد تا او بتواند در مورد مسئله خود به درک و آگاهی های لازم دست پیدا کند. یک کوچ برای همدلی کردن بدون قضاوت به صحبتهای فرد گوش میدهد و به او بازخورد به دور از قضاوت و پیش داوری میدهد. وقتی این اتفاق باهمدلی همراه میشود ارتباط عمیقی بین کوچ و مراجعه کننده ایجاد میشود. این موضوع باعث میشود فرد به عمق وجود خود رجوع کرده و راهحلهای لازم را برای مشکلات خود پیدا کند.
مهارت پنجم بازتاب و انعکاس
بازتاب، فرآیند تعبیر و بازگویی لغات و احساسات گوینده است. اهداف بازتاب عبارتاند از:
به گوینده اجازه میدهد که به افکار دیگران گوش داده و بر چیزی که آنها گفته و یا احساس میکنند تمرکز کند. به گوینده نشان میدهد که تلاش میکنید دنیا را همانگونه که او میبیند حس کنید و همهی سعی خود را میکنید تا پیامهای او را درک نمایید. گوینده را تشویق به ادامهی صحبت خواهد کرد.
بازتاب، شمارا درگیر پرسیدن سؤالات، مطرح کردن یک موضوع جدید یا هدایت مکالمه در مسیر دیگری، نمیکند. بازتاب نهتنها به گویندهها کمک میکند تا احساس کنند که درک شدهاند، بلکه این فرصت را به آنها خواهد داد که بر روی ایدههایشان تمرکز کنند. این بهنوبهی خود به آنها کمک میکند تا افکار خود را هدایت کرده و بهعلاوه آنها را تشویق به ادامهی صحبت میکند.
دو روش اصلی بازتاب:
1_انعکاس (Mirroring)
انعکاس شکل سادهای از بازتاب بوده و شامل تکرار دقیق چیزی است که گوینده بیان میکند.
انعکاس باید مختصر و ساده باشد. معمولاً تنها کافی است لغات کلیدی یا چند لغت آخر گفتهشده، تکرار شوند. این کار بهعنوان یک عمل تشویقی برای ادامه دادن گوینده بهکاررفته و نشان میدهد که شما در حال تلاش برای درک اهداف او هستید. توجه کنید که بیشازحد این کار را تکرار نکنید زیرا میتواند آزاردهنده بوده و به یک عامل حواسپرتی تبدیل شود.
2_تعبیر کردن (Paraphrasing)
تعبیر کردن، شامل استفاده از لغات دیگر برای بازتاب چیزی است که گوینده بیان کرده است. این عمل، نهتنها نشان میدهد که در حال گوش دادن هستید، بلکه ثابت میکند که در حال تلاش برای درک چیزی که گوینده بیان میکند، هستید.
این مورد وجود دارد که اغلب مردم به دلیل فرضیات، کلیشهها و پیشداوریها، ‘چیزی را که میخواهند، میشنوند’. در هنگام تعبیر کردن، بسیار مهم است که ایدههای خودتان را ارائه ندهید و افکار، احساسات و اقدامات گوینده را مطرح نکنید. واکنشهای شما باید بیطرفانه و بدون قضاوت باشد.
مقاومت در برابر وسوسهی سؤال پرسیدن بسیار سخت است و اولین بار که این روش انجام میشود، بازتاب، میتواند خیلی غیرطبیعی به نظر برسد. بهمنظور رسیدن به احساس راحتی در اجرای این روش، نیاز به تمرین خواهید داشت.

مهارت ششم بازگشایی باورهای بازدارنده
این مورد در زمینه استفاده از شهود و سپس پرسیدن سوالات چالش برانگیز است. در لایه زیرین مشکل اولیه، معمولا چیزی عمیق تر وجود دارد.
باورها «اصولی هستند که بدون دلیل واقعی پذیرفته شده اند». باورها چیزهای عجیبی هستند. همه ما آنها را داریم و اغلب آنها را زیر سوال نمی بریم. ما آنها را درست می دانیم حتی اگر هیچ دلیلی برای حمایت از آنها نداشته باشیم.
باورهای ما تاثیر زیادی بر رفتار ما دارند. برخی از باورها می توانند به ما کمک کنند تا موفق شویم. مابقی می توانند ما را عقب نگه دارند، اینها به عنوان “باورهای محدود کننده” شناخته می شوند. باورهای محدود کننده می تواند افراد را متوقف کنند.
در نتیجه، کمک به مخاطب خود برای شناسایی و به چالش کشیدن باورهای محدودکننده میتواند یکی از قدرتمندترین بخشهای فرآیند کوچینگ باشد و میتواند فرآیندی روشنگر و حتی احساسی برای مخاطب باشد. نقش کوچ این است که مخاطبان را وادار کند تا باورهای درونی خود را زیر سوال ببرند. طبیعتا برای اینکه یک کوچ این کار را انجام دهد، باید اعتماد متقابل وجود داشته باشد.
مهارت هفتم حفظ تمرکز
به عنوان یک کوچ واقعاً مهم است که مطمئن شوید که جلسه کوچینگ در مسیر درست قرار میگیرد و به یک بحث یا چت کلی تبدیل نمیشود. همچنین مهم است که اطمینان حاصل شود که کوچ بیش از حد منحرف نمی شود یا در جزئیات بیش از حد گرفتار نمی شود.
متمرکز ماندن می تواند شامل خلاصه کردن و هدایت جریان گفتگو به چارچوبی مانند مدل GROW با استفاده از پرسش های بیشتر باشد. همچنین می تواند به معنای مداخله گاه به گاه برای بازگرداندن چیزها به مسیر اصلی باشد.
مهارت هشتم قضاوت نکردن
قضاوت نکردن یک مهارت حیاتی است که پایه و اساس یک کوچ خوب است. به عنوان یک کوچ ما نمی توانیم یک انسان دیگر را قضاوت کنیم. کوچ بزرگ بودن به معنای کنجکاو بودن و داشتن ذهنی باز است.
کوچینگ متکی بر ارتباط عمیق و با اعتماد متقابل بین کوچ و مراجع است که شکل میگیرد. در واقع تا اعتماد و صمیمیت ایجاد نشود، فرآیند کوچینگ شروع نمیشود. پس کوچ برای اینکه بتواند با مراجع خودش ارتباط برقرار کند نیاز دارد اعتماد ایجاد کند، برای اینکار باید به عنوان فردی بی طرف در جلسه حضور داشته باشد. در جلسه کوچینگ قرار نیست کوچ مدل ذهنی خودش رو به مراجع تزریق کند. چون میدانیم که کوچینگ یک گفتگویست که در آن مراجع حق دارد احساس برابری کند اما کوچ حق ندارد بگوید حق با من است.
ما معتقدیم که مراجع در زندگی خود متخصص است. به عنوان کوچ، نقش ما حمایت از مراجع است تا به او در یافتن پاسخ چالشهای زندگی خود کمک کند.
اگر به عنوان یک کوچ قبول داشته باشیم که مراجع واقعاً در زندگی خودش متخصصه، چیزی که ما به عنوان کوچ «واقعاً توصیه میکنیم» مهم نیست. نقش ما به عنوان کوچ این نیست که مراجع رو نقد یا مشاوره کنیم بلکه باید از اونها حمایت کنیم تا به شکوه و عظمت خودشون پی ببرند تا بتوانند پاسخ چالشهای زندگیشون رو پیدا کنند. فدراسیون بین المللی کوچینگ معتقد است که هر مراجع خلاق، مدبر و کامل است.
اگر مراجع خلاق ، مدبر و کامل است، هیچ زمینه ای برای قضاوت و مشاوره آنها وجود ندارد. در ذهنیت کوچینگ، کوچ با مهارت و بینش بالاتری نسبت به مراجع وارد جلسه نمیشود. کوچینگ یک مشارکت برابراست، اگر تبدیل به رابطه استاد و کارآموز یا مشاور و مراجع تبدیل شود، قطعا از فرآیند کوچینگ خارج شدیم. چالش این است که تمام قضاوتها را حذف کنیم تا بتونیم به جای «رهبر» مراجع به «شریک» او بودن برگردیم.
برای اطمینان از اینکه آیا در جلسه کوچینگ بدون قضاوت کار میکنیم یا نه، سوالات زیر را از خودمون بپرسیم:
- در این لحظه از زمان، آیا من برای مراجع ارزش قائل هستم، به همان اندازه که برای خودم ارزش قائلم؟
- آیا من انتخابهای زندگی این مراجع را میپذیرم، از جمله اینکه آنها بسیار متفاوت با انتخاب من هستند؟
- آیا من در این حالت «عدم شناخت» راحت هستم؟
اگر قادر به پاسخ مثبت به همه این سوالات نیستیم، قضاوت را به طور کامل آزاد نکردیم، حتی اگر رفتارهای قضاوتی انجام ندهیم. صرفاً تشخیص اینکه در حالت قضاوت قرار داریم، اغلب برای رهاکردن اون کافیه. قضاوت یک ضعف انسانیه که حتی خودآگاه ترین انسان ها هم میتونن در آن قرار بگیرند. همه ما قضاوت میکنیم. پاسخ اینه که قضاوت را تشخیص بدیم، نفس عمیق بکشیم و سپس بگذریم !!!
مهارت نهم بازخورد سازنده
یکی از روشهایی که در این راه به مراجع کمک شایانی میکند بازخوردی است که کوچ به او میدهد. این بازخورد میتواند یک تشویق ساده باشد یا بازخورد منفی از رفتار یا اقدامات وی که به هنرمندانهترین حالت ممکن به مراجع داده میشود. بازخورد در کوچینگ ممکن است با یک مشاهده ساده در لحظه به دست آیند یا نیاز به ملاحظه و دقت بیشتر در رفتار و نگرشهای او داشته باشند. نکته مهم ارائه بازخورد مثبت برای یک فرآیند کوچینگ مؤثر این است که با مشاهده دقیق و بدون هیچگونه قضاوتی صورت پذیرد. کوچ باید درمورد اقدامات مراجع و پیامد آن بازخورد واضح و مشخصی ارائه دهد تا او بتواند عملکرد خود را ارزیابی کند.
سه اصل مهم بازخورد
ارائه بازخورد امری بسیار ضروری و اثربخش در جلسات کوچینگ به شمار میرود؛ اما باید طبق اصول خاصی صورت پذیرد و به عبارتی اصولی و البته هنرمندانه انجام شود؛ در غیر این صورت احتمال اینکه اثر عکس داشته باشد بسیار بالا خواهد بود. سه اصل مهمی که در ارائه بازخورد باید مد نظر قرار داد عبارتند از:
- این بازخورد در جهت بهبود و با نیت خوبی عنوان شود؛
- براساس مشاهده عینی یا طرز رفتار مراجع باشد؛
- سازنده و مفید باشد
بهترین زمان ارائه بازخورد
در گفتگوها و جلسات کوچینگ، فرصت ارائه بازخورد در هر لحظه هم به کوچ و هم به مراجع داده شده است؛ اما کوچ باید توجه کند تنها زمانی بازخورد بدهد که معتقد است با ارائه بازخورد، مراجع نفع برده یا در تصمیمگیری بهتر بتواند از آن بهره بگیرد. برای مثال گاهی بازخورد کوچ برای افزایش آگاهی مراجع است و در جای دیگر تنها به عنوان یک پیام است که میخواهد یک رفتار یا تمایل در مراجع را به صورت برجسته به او نشان دهد. حتی گاهاً در جلسات، مراجع از کوچ درخواست ارائه بازخورد میکند که در این موقعیت این تصمیم کوچ است که اگر بازخورد دادن در آن لحظه را مناسب و سازنده میداند، برای حفظ رابطه صمیمانه خود با مراجع و تقویت روحیه او، بازخورد دهد.
چه زمانی کوچ نباید بازخورد دهد؟
با وجود اینکه بازخورد امری مفید و سازنده در کوچینگ محسوب میشود؛ اما مواقعی وجود دارند که ممکن است، بازخورد اثربخشی و فایده مورد نظر را نداشته باشد. در اینجا به برخی از این موارد میپردازیم:
• زمانی که به نظر رسد مراجع در حال بهانه آوردن است تا از زیر بار مسئولیت شانه خالی کند. برای مثال: «من نمیتوانم تصمیم بگیرم، فکر میکنید حالا باید چه کار کنم؟»
• وقتیکه ارائه بازخورد باعث شود در صحبت مراجع به هر نحوی وقفه ایجاد کند و بهاصطلاح رشته کلام از دستش خارج شود.
• بازخورد به سبک راهکار و یا راهنمایی ارائه شود.
• هنگامیکه کوچ اطلاعات کافی برای ارائه بازخورد مؤثر نداشته باشد.
• درصورتیکه مراجع به تعداد بیشماری از اطرافیان در مورد مسئله خود بازخورد شنیده باشد و به عبارتی از بازخورد گرفتن خسته باشد.
بازخورد در کوچینگ چگونه است؟
سفر کوچینگ مشارکتی مؤثر است که نیاز به بازخورد مثبت دارد، نه انتقاد منفی. بازخورد باید مثبت، سازنده و انگیزشی باشد. چه کوچ باشید، چه یک مدیر، رهبر یا دوست، یادگیری ارائه بازخورد مناسب، مهارتی است که در هر زمینهای از زندگی برای شما سودمند خواهد بود. بازخورد، ارائه اطلاعات مفید و اصولی به روشی مثبت و سازنده است تا فرد بتواند از این اطلاعات به نفع خود استفاده کند، رفتار یا مهارتهای خود را بهبود ببخشند و در مورد آنچه که هماکنون دارد، احساس خوبی به دست آورد. با بازخورد کوچ، فرد با تمام وجود حس میکند که شنیده می شود.
مهارت دهم راهکار ندادن
به مراجع خود نگویید که فکر میکنید پاسخها چه هستند از ارائه توصیه و نصیحت خودداری کنید. البته نباید فراموش کنیم که تسلط بر این مهارت دشوار است.
برگردان : دکتر حامد حسنعلی
منبع: آکادمی MBM